زهرا لطیفی فرزند شهید مجید لطیفی در گفتگو با حیات گفت: خواستهی قلبی من از رهبر معظم انقلاب این است که نگذارند عده ای آرمان های انقلاب و خون شهدا پایمال کنند.
شهید مجید لطیفی متولد 12 بهمن ماه 1322، در خانوادهای مذهبی در تهران به دنیا آمد. از نوجوانی در خانه چاپ وصال که متعلق به عمویش بود کار می کرد. سرانجام در ظهر روز 22 بهمن 57 هنگامی که مشغول امداد رسانی به مجروحین بود در میدان عشرت آباد سابق، با اصابت گلوله دژخیمان ساواک به شهات رسید.
حیات: ابتدا درباره خود و خانواده بفرمایید.
زهرا لطیفی فرزند شهید مجید لطیفی هستم. دو خواهر کوچکتر از خود دارم. زمان شهادت پدر من 8 ساله و دو خواهرانم به ترتیب 5 و 2 ساله بودند. پدرم زمان شهادت 33 سال و مادرم 26 سال سن داشت. من فوق دیپلم هستم و دو خواهرم در رشته مهندسی و گرافیک تحصیل کردهاند.
حیات: درباره به پدرتان و نحوه شهادتش توضیح دهید. اگر خاطرهای در ذهن دارید بفرمایید؟
پدرم مرد بسیار مردمدار، مهربان و خیّری بود. دست نیازمندان را میگرفت. دو ماه قبل از شهادتش در آذر ماه به مکه مکرمه مشرف شده بود. از سفر مکه که برگشت به لحاظ روحی بسیار تغییر کرد. یادم می آید؛ یکبار نیمههای شب از خواب بیدار شدم و پدر را دیدم که آیهی «إیّاکَ نَعبُدُ وَ إیّاکَ نَستَعین» رادر نماز چندین بار تکرار میکند، آن موقع نمیدانستم، بعدها فهمیدم نماز امام زمان عج میخوانده است.
پدر دست و دل بازی بود، یکی از تفریحات ما این بود که جمعه شبها سوار ماشین پدر میشدیم و به خانههای مختلف سر میزدیم، بعداً فهمیدم اینها خانههای کارگران کارخانهای بودند که پدرم در آن کار میکرد و پدرم هر چند وقت یکبار آذوقه و مایحتاجی را برای آنها میگرفت و به آنها میداد.
حیات: در ارتباط با حس و حال خود در دهه فجر توضیح دهید؟
دهه فجر، دهه مبارک است. آمدنش مرا یاد به یاد پدرم و شهادتش میاندازد. آن روزها یادم میآید که مادرم بسیار جوان بود و ما هنوز خیلی کوچک بودیم، موقع خاکسپاری وقتی مادرم آن خاکها را بر سر و صورت خود میریخت من با خودم میگفتم چرا این کار را میکند. خواهرم آنقدر کوچک بود که میگفت مگر پدر بمیرد چه میشود؟ چرا میگویند پدر مرده است. دهه فجر مرا یاد این اتفاقات و سرودها و آدمهایی میاندازد که در این راه شهید شدند. من امیدوارم به حق محمد و آل محمد امام زمان بیایند و این همه خون وصل به انقلاب ایشان شود.
حیات: در ارتباط با نحوه شهادت پدر و اینکه چطور از شهادت پدر باخبر شدید بفرمایید؟
صبح 22 بهمن پدرم آماده شد که از خانه بیرون برود، مادرم چندین بار به پدرم میگفت سریعتر برود که زودتر برگردد، چراکه تیراندازی بود، من آن روز صبح مشغول بازی با گوشوارههایم جلوی آیینهی بالای ظرفشویی بودم. وقتی داشتم پیچ گوشوارههایم را باز میکردم یکی از آنها داخل سینک افتاد، پدرم که هنوز چند پله بیشتر بالا نرفته بود را صدا زدم که برگردد و پیچ گوشوارهام را از پشت سینک دربیاورد، پدرم با حوصله و آرام مشغول باز کردن و درآوردن گوشواره بود، مادرم اعتراض میکرد به پدر که عجله کند بود تا زودتر برگردد ولی من خوب یادم است که پدرم گفت نه اول این کار را انجام میدهم ممکن است دیگر دخترم را نبینم. آن روز پدر رفت و ظهر همان روز وقتی با ماشین مشغول جابهجایی و سوار کردن مجروحین بود با اصابت گلوله در میدان عشرت آباد به شهادت رسید. پدرم به واسطه کارت شناسیی که در جیبش داشت شناسایی شد و به ما اطلاع دادند پدرم شهید شده است.
حیات: اگر صحبت و یا نکتهی پایانی دارید بفرمایید؟
من واقعاً از مسئولین میخواهم تلاش کنند تا خون این شهدا پایمال نشود، چراکه همین خونها باعث شد مردم در آسایش و آرامش باشند. امیدوارم این قیام به قیام حضرت مهدی(عج) متصل شود و اینکه تلاش کنیم که دشمن شاد نشویم چراکه خونهای زیادی روی زمین ریخته شده است که گلزار شهدا سنگفرش شده است از مزارهای شهدا چه شهدای فجر، چه دفاع مقدس چه مدافع حرم. خواستهی قلبی من از رهبر معظم انقلاب این است که نگذارند این خونها پایمال شود.
انتهای پیام/
گفتگو با زهرا لطیفی فرزند شهید مجید لطیفی؛
متولد بهمن شهید فجر انقلاب شد/ تنها خواستهی فرزند شهید ۲۲ بهمن ۵۷ از رهبر انقلاب
زهرا لطیفی فرزند شهید مجید لطیفی در گفتگو با حیات گفت: خواستهی قلبی من از رهبر معظم انقلاب این است که نگذارند عده ای آرمان های انقلاب و خون شهدا پایمال کنند.